X
تبلیغات
رایتل


حقیقت تلخ

تو گفتی گاوا می گن ما ، چه خوب شد رفتی و فهمیدم گاو نیستیم

دختری با مادرش در رختخواب/درددل می کرد با چشمی پر آب


گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست/زندگی از بهر من مطلوب نیست


گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟/روی دستت باد کردم مادرم!


سن من از بیست وشش افزون شد/دل میان سینه غرق خون شد


هیچ کس مجنون این لیلا نشد/شوهری از بهر من پیدا نشد


غم میان سینه شد انباشته/بوی ترشی خانه را برداشته!


مادرش چون حرف دختش را شنفت/خنده بر لب آمدش آهسته گفت:


دخترم بخت تو هم وا می شود/غنچه ی عشقت شکوفا می شود


غصه ها را از وجودت دور کن/این همه شوهر یکی را تور کن!


گفت دختر مادر محبوب من!/ای رفیق مهربان و خوب من!


گفته ام با دوستانم بارها/من بدم می آید از این کارها!!!!!


در خیابان یا میان کوچه ها/سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر یک پسر/مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟


غیر از آن روزی که گشتم همسفر/با سعید و یاسر وایضا صفر


با سه تاشان رفته بودم سینما/بگذریم از مابقی ماجرا!!!!


یک سری هم صحبت صادق شدم/او خرم کرد آخرش عاشق شدم


یک دو ماهی یار من بود و پرید/قلب من از عشق او خیری ندید


مصطفای حاج علی اصغر شله/یک زمانی عاشق من شد،بله


بعد جعفر یار من عباس بود/البته وسواسی وحساس بود


بعد ازآن وسواسی پر ادعا/شد رفیقم خان داداش المیرا


بعد او هم عاشق مانی شدم/بعد مانی عاشق هانی شدم


بعدهانی عاشق نادر شدم/بعد نادر عاشق ناصر شدم


مادرش آمد میان حرف او/گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!


گرچه من هم در زمان دختری/روز و شب بودم به فکر شوهری


لیک جز آن که تو را باشد پدر/دل نمی دادم به هرکس اینقدر


خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی/واقعا که پوز مادر را زدی


نوشته شده در 16 بهمن 1387ساعت 20:15 توسط احسان نظرات (1)|